شجاع

263

أنيس الناس ( فارسى )

چه چنين آفتابى عالمتاب را كه فيض او به سبيل مساوات بىهيچ تفاوتى بر عالم و عالميان فايض است و اگر تفاوتى به اعتبار كثرت و قلّت واقع از كمال و نقصان محلّ و مأخذ است مىخواهد كه آن فيض عامّ منحصر بر او باشد و غير ازو هيچ آفريده‌اى به آن ممتّع نگردد ! و چون خير آن حضرت عامّ و فيضش مستمرّ و على الدّوام و بر خلاف مراد و مقصود او هرگز از خلق منقطع و مرتفع نه ، هرآينه دايم الاوقات محزون و ملول و پيوسته به ايذاى خلق مشغول ! نه اندوه او را انقطاعى و نه نااميدى او را انتهايى ! هميشه او را از متابعت مردم نيك تنگ و دايما با سعادتمندان در جنگ . حكما گفته‌اند هركه خواهد كه چيزى از كسى منقطع گردد محبّ شرّ بود و محبّ شرّ هرآينه شرير باشد ، و اگر اين صورت با آشنايان كند بدتر . پس حسود شرير بود و به خير مردم غمناك و خير خلق منافى مطلوب او . مثنوى از حسد لقمه بگيرد در گلو * وز حسد ابليس را باشد غلو كو ز آدم ننگ دارد از حسد * با سعادت جنگ دارد از حسد عقده‌اى زين صعبتر در راه نيست * اى خنك آن كش حسد همراه نيست حكما گفته‌اند حسود آن كس بود كه از فرط حرص و غايت شره خواهد كه به فوايد از ابناى جنس خويش ممتاز گردد . پس همّت خود را